X
تبلیغات
رایتل
....$$=$+$....

خداوندا آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را تغییرنیافتنی است،شهامتی تا تغییر دهم آنچه را می توانم و دانشی تا بدانم تفاوت آن دو را

سلام من این پستمو به یاد سمانه که ترم قبل فارغ التحصیل مدیریت بازرگانی شد میزارم... از همون اول با سمانه و دوستاش آشنا شدم، اون قدر جالب بودند که من هر شب بهشون سر میزدم اونا هم به افتخار من چایی میزاشتن خاطرات خوبی با بچه های مدیریت دارم، منو راهنمایی میکردن، در مورد استادام صحبت میکردند، اینم مربوط به سمنانه دیگه...

ولی سمانه ارشد که دیگه امسال قبول نشدی، دعا کنین اونم امسال ارشد قبول بشه، یه سال دیگه تو سمنان همدیگه رو ببینم اولین کسی بود که هوامو تو سمنان داشت،هوامو به اندازه یه دخترخاله داشت؛ ما دو تا،دخترخاله همدیگیم،این ترانه هم داد به من هر وقت دلم براش تنگ شد، گوش کنم: منم مینویسم متنو ، خودتونم براش آهنگ بزنید!!!

شب وشب سرگردون  من ودل ناآروم  دلمو شیدا کردی                                                       خودت اینو میدونی خودت اینو میدونی  خودت اینو میدونی                     

شب دوباره پیدا شد دل به لرزه افتادروی ماه تو آمد لحظه لحظه در یاد

چشم  از تو بینایم بی تو مانده بیداریا شبم به سر آوریا برس به فریادم

شب وشب سرگردون من ودل ناآروم   دلمو شیدا کردی

 خودت اینو میدونی  خودت اینو میدونی خودت اینو میدونی

قصه ها دارد زمن هر تار موی تو  شوق دیدار تو دارد قصه گوی تو

    ای طنین آوازم ای صدای هر سازمغربتم به پایان شد آشنای آوازم   

با تو به فردا میرسمبا تو هم آغوشم غم هر چه بوداز هر کجا گشته فراموشم

چشم  از تو بینایم بی تو مانده بیدار یا شبم به سر آوریا برس به فریادم

شب وشب سرگردونمن ودل ناآروم دلمو شیدا کردی

   خودت اینو میدونی خودت اینو میدونی خودت اینو میدونی

شب دوباره پیدا شد دل به لرزه افتاد روی ماه تو آمدلحظه لحظه در یاد

چشم از تو بینایم بی تو مانده بیدار یاشبم به سر آوریا برس به فریادم

چشم روشنت آمد رنگ صبح فردا شدقلب خسته عاشقغرق در تمنا شد                 فصل تیرگی تا رفتموسم سحر آمد لحظه های تنهاییبی گمان به سر آمد

 
نوشته شده در دوشنبه 22 شهریور‌ماه سال 1389ساعت 02:04 ب.ظ توسط ღ❤فریدا❤ღ قاقالیلی (9)|


Design By : Pichak